تبليغاتX
جنبش دانشجويي دانشگاه آزاد گرگان

تو مپندار که خاموشی من

 

هست برهان فراموشی من

 

 

 

تقدیم می شود به:

 آنان که نبود خویش را با بود دیگران آذین می بندند.

 آنان که ریشخندشان بدرقه راه پویندگان اصالت هاست. و خود درون پوسته ای که رهاورد دیگران است احساس غرور می کنند.

 آنان که نمی دانند چه می خواهند و در این ندانستن سدی هستند فراروی دیگران.

 انان که برای جبران کمبودهای خود و اثبات حقانیت خویش , بی آن که خود قدمی بردارند , کار دیگران را  تخطئه می کنند.

 و آنان که دستانشان را با صدور احکام حقیر آلوده می کنند.

یک سال می گذرد ... از طغیان نقطه های عاصی و خشمگینی که به هیبت دایره ای درآمدند که به حرمت تنهایی نقطه های درهم اش "تنها " نام گرفت.

نقطه های لاغر و پریده رنگی که خسته از خط کشی های محدود و محجور و منفور دفتر منسوخی به نام دانشگاه , از صفحه های مکرر و مطیعش بیرون زدند تا موجودیت شان را که همواره توسط ناظمان خط کش به دست دانشگاه تکذیب می شد , به همه اعلام کنند... ولی باز هم تکذیب شدند. اما این بار ناظمان ناشی نمی دانستند که نقطه های معترض جدا از هم را شاید بتوان نادیده گرفت , سرکوب کرد و حتی تکذیب کرد ... اما حلقه اتحاد این نقاط زخمی را وقتی یکدیگر را یافتند و بازو به بازو کنار هم نشستند , هرگز نمی توان تکذیب کرد.

برای انفجار نقطه هایی که هر یک به تنهایی طعم تلخ تحقیر و تهدید و سرکوب را چشیده اند تنها یک جرقه کافی بود ... پیغام به هنگام یک آشنای غریبه کافی بود تا نقطه های عاصی گرد هم آیند و دایره اعتراض انکار ناپذیری را پدید آورند. غریبه ای که دردش آشنا بود... لحن اش آشنا بود و کلامش بوی رفاقت و همدلی می داد. این که آن نقطه ی ناشناس که بود و چه بود و چرا اعتراض اش را به آن طرح ننگین (طرح الگوی پوشش ) اعلامیه کرد و در 22 اردیبهشت ماه 86 به دیوار کوبید ... چیزی نبود که در آن هیاهو برای ما مهم باشد.

مهم حضور بود و همبستگی . یک فریاد جمعی ... مهم , رقم زدن یک بازی دسته جمعی بود در فضایی که ناظمان مزدور عزمشان را برای برهم زنی تمامی بازی های دسته جمعی جزم کرده بودند.

در روزگاری که بساط تمام حرکت های جمعی با خشونت بر هم می خورد ... حسرت حضور در یک بازی دسته جمعی مدام با ما بود. ذهن مان پر بود از خاطره های تنهایی ... تنهایی دیدن ... تنهایی تفکیک شدن... تنهایی تحقیر شدن...تنهایی فریاد زدن و تنهایی له شدن و چقدر همگی دلتنگ بودیم... دلتنگ با هم بودن... با هم فریاد زدن... با هم سرکوب شدن و در کنار هم درد کشیدن...این بازی یاید شکل می گرفت...به هر قیمتی... با هر تعدادی... به هر شکلی!

48 ساعت در اضطراب و التهاب و اشتیاق گذشت و روز موعود فرا رسید...

 

 

دوشنبه , 24 اردیبهشت ماه 1386

 

هر چه به ساعت 11:30 نزدیک تر می شدیم فضای دانشگاه غریبه تر می شد ... صحن دانشگاه پر بود از مهمانان غریبه ای که اتفاقا آن ها هم مثل ما دعوت شده بودند! آنان مهمانان گران قدر ناظمان بی کفایتمان بودند که برای بر هم زنی بزم کوچک ما برنامه ها داشتند... برنامه هایی بسیار بزرگتر از بازی کوچک ما.

دلگیر می شدیم از مشاهده سپاه عظیمی که ناظمان حقیر و بزدلمان برای مقابله با ما خبر کرده بودند و خودشان در اتاق های کپک زده و متعفنشان کمین کرده بودند و از دلهره و هیجان به خود می پیچیدند. و ما می خندیدیم به تدارک مبسوطی که حضرات بی تجربه با کمک دوستان غبر دانشگاهی شان و البته جان فشانی نارفیقان دانشگاهی مان! برای یک بازی دانشجویی دیده بودند.

 

 خدای من ... قرارمون این نبود! بر عکس حضرات ما نه کسی رو دعوت کرده بودیم نه با خودمون نیروی کمکی آورده بودیم! حتی ماژیک و مقوا هم نداشتیم! خودمون بودیم و خودمون... تنهای تنها , بی هیچ تدارکی وارد میدان شدیم ... پس از چی می ترسیدند؟

آژیرهای خطر یکی یکی صدا می کرد...! پیغام های تیره و تار از گوشه و کنار می رسید...! که : " نرین... که براتون بد خوابی دیدن... که از کجا و کجا و کجا آدم آوردن حتی ممکنه ببرنتون...!"

و ما هنوز باورمون نمی شد که به همین سادگی ناظم های نابلدمون دارن از ما یه مجرم سیاسی می سازن!! که به همین سادگی دارن به بزم ساده ما , چاشنی های بد مزه میدن!

لعنت به همتون که انقدر ارزون فروش و بزدلید... لعنت به این نبرد نابرابر.

ولی ما تا پرده اخر هیجاناتمون و مهار کردیم و تا ته نمایش طبق متن اصلی پیش رفتیم!

اما انگار هیجان حضرات از ما پیش تر بود! انگار از مدت ها  پیش منتظر یه همچین روزی بودند انگار فقط ما نبودیم که دلتنگ بودیم...!

 

 دیگرانی هم بودند که مدت ها بود دستشان به امضای حکمی نرسیده بود... مدت ها بود دلتنگ احضار و تهدید و توبیخ و تعلیق بودند...! در اتاق های کپک زده شان ولوله ای به پا شد... " گزارش لحظه به لحظه می خوام... یه لیست کامل از اسامی متحصنین می خوام " و ما بی خبر از هیجانات خفته ی ناظمان حقیرمان , بعد از سوت پایان زمین بازی رو ترک کردیم تا مهمانی بعدی که حدود یک هفته بعد بود...

 

میزبان رئیس دانشگاه بود و مهمانان متحصنین , باز هم آژیرهای خطر! که : " که نرین... که اینجا کلمبیا نیست! ... که این یه دامه.!"

و ما باز هم رفتیم... خسته بودبم , اما رفتیم ... باز هم تنها و بی تدارک رفتیم.

عالیجناب در صدر مجلس نشته بودند و دوربین هاش با دقت زیادی مارو رصد می کردند. هر چه گفتیم او نشنید که اگر شنیده بود در پایان نمی گفت: " در نوشتن قوانین و هنجارهای فرهنگی از کسی اجازه نمی گیریم!"

اصلا قصد شنیدن نداشت! فقط در بررسی اون لیست 30 نفره به ابهاماتی برخورده بودن که انتخاب قربانی هارو براشون سخت کرده بود...! ضیافت دوباره ای ترتیب دادن که بهتر ببینن و البته دقیق تر. لعنت به این نبرد نا برابر...

از اون به بعد نوبت ناظمان دلتنگ مان بود که هیجانات چندین ساله شان را تخلیه کنند و در حاشیه میدان عقده گشایی کنند.

15 احضار و 6 حکم انضباطی نتیجه بازی ناظمان نا بالغمان بود! همان هایی كه بعد از این که گرد نفرت و ازجار خلایق از صدور حکم به هوا بلند شد... دستان جوهری شان را شستند و گفتند : " کار ما نبود !" غافل از این که جوهر صدور حکم ناعادلانه را با آب زمزم هم نمی توان پاک کرد.

 

یک سال می گذرد... مائیم و خاطره ی یک بازی دسته جمعی که به بهای رنگین شدن پرونده هایمان به دست آمد, مائیم و تصویر مبهمی از آینده که فکرش فضای آن خاطره ی شیرین را مخدوش می کند.

+ نوشته شده توسط سوشیانس در پنجشنبه 2 خرداد1387 و ساعت |

به ياد حضور شجاعانه ي آنها كه

 

در برهوت غيرت

 

در آسمان انديشه شان پرواز كردند

 

و نترسيدند

 

از خنديدن در سرزميني

 

كه مين گذاري كرده اند... حتي آسمانش را!

 

 

جلوي هر اسمي امتيازي است...!

 

قضيه جدي است! دوره ي قهرماني تمام شد.... فاتحة!!!!

خانم كه دستهايت را مشت مي كني! آقاي اعتدال! برادر ليدر!! زور بيخود مي زني...

قهرمان اصلي با طنابي كه از بالا به پايين آويزان شده ديوار مرگ را چشم بسته با دوچرخه و موتور ، با تماشاگر و بي تماشاگر ، سوت زنان مي رود!

كنجكاوي نكن، صدايت را هم پايين بيار، او ديگر نيازي به تشويق ندارد، يقه ات را مي گيرد و هرجا كه باشي از آن بالا پرتت مي كند پايين و به جيره مواجب بگيرانش اضافه مي شي، باز ماندن دهانت دائمي مي شود، از اين پايين كه او را مي بيني جربزه ات را براي خودت نگه دار، يقه ات را كه گرفت گلاويز نشو، فحش نده ، بيخودي خودت را باد نكن... كسي شجاع شاخدار نمي خواهد. هرچقدر كه آقاي اعتدال ترك دوچرخه سوار شود و بخواهد با زبان منطقش عاليجناب را قانع كند كه جلسه را ترك نكند خودش را شيرين مي كند، شيرين مي كند و حل مي شود...

 

 

بهترين هدف گذاري ممكن! مشت كن دستهايت را، چايي بخور، سيگار بكش، هي غر بزن...  بياييد تمرين دموكراسي كنيم!! بياييد تبر برداريم ريشه هاي ننه بابايمان را قطع كنيم!!...

 

 

يكي از رابطه پدر و پسري بين دوچرخه سوار و طناب و تماشاچيان مي گويد

_ تماشايي هم هستيم! انگشت به دهن، دست به بيني دارند نگاهمان مي كنند!

تمسخرشان از همه بدتر است...

مرتب عكس و فيلم... يك تصوير بردار حرفه اي مي خواهد از آن بالا از همه عكس بگيرد. دوربيني بالاتر از او هم پيدا مي شود كه او را رصد كند: كت و شلوار پوشيده، جلد مجله ادبي اش را روي مكعب نارنجي گذاشته، موبايلش را خاموش كرده، توي آيس پك فروشي نشسته انگار قرار ملاقات مهمي دارد(!) حتماً با پدر خوانده آقاي اعتدال... مي توانند متحد خوبي باشند، سالها مي توانند با هم زير يك سقف زندگي كنند...! مي توانند باهم در يك پادگان خدمت كنند و به خاطر نمونه بودن در آن پادگان ماندگار شوند؛ پادگان را به دموكرات ترين شكل ممكن اداره كنند و در سيستم پادگان حل شوند...

 

 

آيس پك دارد شلوغ مي شود، جايش را عوض مي كند، پشت به خيابان ليستي از داخل مجله ادبي اش در مي آورد، جلوي هر اسم امتيازي است، خودنويس صورتي اش را در مي آورد، روي چند اسم شك دارد، موبايلش را روشن مي كند كه مي بيند خانم بزرگ با دماغي چسب زده، چادر به سر، حلقه به دست وارد مي شود ودرست روبرويش مي نشيند، چند اسم به او مي دهد...

آيس پك سفارشي حاضر شده، ليوان ها را بهم مي زنند، صدايي نمي كند...

 

 

دست روي دست مي گذاريم، درگوشي صحبت مي كنيم، منتظر تماس هاي عجيب و غريب، تعقيب سايه هايي پشت سر خود...

و خانم هايي كه ترشك و لواشك مي خورند، آقاياني كه بلوتوث بازي مي كنند،

كسي جمع نمي شود، كسي نمي آيد، كسي پشت سر خود سايه اي حس نمي كند، هرچقدر هم با خودت مصاحبه ترتيب دهي كسي صدايت را نخواهد شنيد...

مي تواني خودت را پنهان كني! مي تواني؟ نمونه امضاي تو...

نه!!! من نبودم

زبان لق گاهي سر آدم را به باد مي دهد...

 

 

ا‍ِ...! هنوز آقاي معاون چيزي نگفته كه اشكت درآمد! كمربندش را كه نمي خواهد باز كند... (جايش باشد كمربندش را هم باز مي كند!) به! تو كه با پاي خودت آمدي...! چه ترسي دارد؟!...

 

 

_جرم شما سياسي است...

_چي!!!؟ چي؟ دوباره بگو...؟

_آقا مؤدب باش... ( دست به كمربندش مي برد، مؤدب مي نشينم) دفاعيه بنويس ، توبه كن ، از مقررات خارج شدي... (قول تخفيف مي دهد) اگر همكاري كني .... يك خورده اش را بهشان مي گويم...

 

 

خودشان هم مي دانند. هيچوقت از توي قالب در نمي آيند، با همين قالب جابجا مي شوند...

اينرا هم بگويم، به هيچكس كنايه نمي زنم، هركه اهلش است، خودش بفهمد...

_مواظب باش! باز هم داري زيادي حرف مي زني!

 

 

مي نشينم زير سايه ها... لرزان، نزديك امتحانات ترم است. چه خواهد شد؟ آقايان پله هاي پيشرفت را جلوي پايمان خراب خواهند كرد!!!...

_آماده باش، چند وقت ديگر كاغذهايت مي رسد از بالا

سفت و محكم، با دفترچه اعزام، با برگه راي گيري، جنگ هم نشود باز مي روي خط مقدم مي ايستي ، بي هيچ علتي...

بگويند ديگر دانشگاه نيا! خوب مي شود، خوب! بگويند اخراج! كاري ندارد برايشان...

 

                                                                                               ادامه دارد

+ نوشته شده توسط سوشیانس در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 و ساعت |

به 24 اردیبهشت ماه 1386

به تحصن در دانشگاه آزاد گرگان

تحصنی که تکذیب شد

تایید شد

فراموش شد

نقطه ای درخاطره شد

 

 

گفتند شعری بنویس

گفتم ندارم

من هیچ وقت سفارشی برای دوستانم نه پیتزا درست کرده ام نه شعر

اصلا" تنها نقطه ی ضعف من در نوشتن این است که بگویند :

چیزی بنویس !

 

می خواهم به جای این زور دو پایم را زاویه کنم و بر دو لبه ی چاهی بگذارم

تا هر چه این کلیه ی لعنتی سنگ دارد به چاه بریزم که صد عاقل هم نتوانند آنرا در بیاورند .

صد عاقل بیایند و سرشان را مایل به درون کنند و هیچ نبینند .

جایی که دردهای من می ریزد هیچ چشمی نمی بیند . چه چیزی را نگاه می کنید ؟

دیدید که آب از سنگ هایی که افتاده بود بالا آمده بود . ولی چون فقط آب می دیدید گفتید :

تکذیب می کنیم !

باشد . من هم می دانم حقیقت کوچک تر از آنی ست که به سرانجامی برسد .

و مثل ما دو پا ندارد که راهی برود . چون مثل خر من که از بچگی از کمر به پایین نداشت می ماند .

سینه خیز می رود . شاید برای همین است که اگر کوچک ترین حرکتی بکند تا ابد ردش بر روی زمین می ماند .

باید بدانید حلقه ی ما مثل حلقه ی لاستیک بچه ها نیست که با چوب توی سرش بزنید و به هر طرف که

خواستید منحرفش کنید . ما این بازی ها را خیلی وقت پیش کرده ایم .

بازی من اینروزها مثل بازی شما انتظار است . خیلی وقت است که از تک درختی چارشانه آویزان مانده ام .

و منتظر . و لی انگار نمی آید . می خواهم وقتی زمستان می رسد اولین برگی باشم که به زمین می افتد .

از این درخت تناور حتی گردو یی پوک به من نرسید تا برای بیضه یتان آنرا به شما هدیه کنم .

هراس من باری از شما نیست که حقیقت را نمی توانید ببینید . بلکه از معدن چیانی ست که در سیاهی چادر

لذت بیشتری برای پیدا کردن الماس می برند. لعنت بر شما که اگر می خواهید با خواهرم هم خوابه شوید و دستتان را بر دورش حلقه کنید باید جرات داشته باشید و تا ابد انگشتتان را از حلقه ی کوچک تر خالی کنید !

مربع ، مثلث ، دایره ، اصلا" چه فرق می کند ؟ وقتی یکی از اینها را تشکیل داده باشی یعنی جوهری شده ای

و بر متن نقش بسته ای . یعنی شده ای . و اما در عجبم که چرا بقیه یک شکل منظم را تشکیل نمی دهند ؟

نمی دانند که برای تکثر متن باید جوهری شوند . در حاشیه ایستاده اند و از متن عکس می گیرند .

نمی دانند که از تناقض شان عکس می گیرند . جای خالی ی خودشان را نشان می دهند وقتی با

انگشت اشاره می کنند .

حکومت ما مثل یک خنجر سه لبه ست . انتهای لبه ی اول ، ابتدای لبه ی دوم است .

و من روی لبه ی سوم هر روز ساعت هفت هزار نفر به نام "خودم" را سوار می کنم و

به انتها می برم . هر چه اصرار می کنم پیاده نمی شوند . دوباره به ابتدا بر می گردم .

من با تمام وجود اقرار می کنم که انسان خسته ی قرن بیست و یکمم !

+ نوشته شده توسط سوشیانس در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 و ساعت |

بیانیه جمعی از تشکل های دانشجویی دانشگاه آزادتبریز

 در حمایت از دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند

صحن دانشگاه بار دیگر خشم دانشجو را بالای سر خود حس می‌کند و خروش دانشجو را می‌بیند، باز هم هتک حرمت، باز هم توهین و باز هم ظلم...

                                                                 daneshgah zende ast

این بار دوستان دانشجویمان در دانشگاه صنعتی سهند تبریز هستند که یک صدا فریاد برآورده‌اند تا قدرت اتحاد ما را به نمایش بگذارند، دانشجویان این دانشگاه دیروز ششمین روز تحصن اعتراضی خود را پشت سر گذاشتند تا نشان دهند که دانشجو در برابر ضایع کردن حقش و تجاوز به حریمش هرگز ساکت نخواهد نشست. این تحصن در پی اعمال غیرمسئولانه مسئولین دانشگاه در طول سال گذشته برگزارشده است و با اعتصاب غذای بیش از ۲۰ نفر از دانشجویان همراه است که تعدادی از این دانشجویان در طول مقاومت قهرمانانه خود در اثر ضعف جسمانی راهی بیمارستان شده‌اند.

هتک حرمت دانشجویان دختر دانشگاه توسط کادر اداری و نیروهای حراستی، اعمال تفکیک‌های جنسیتی توهین آمیز، صدور احکام سنگین کمیته انضباطی برای دانشجویان، تبعیض بین تشکل‌های دانشجویی از طرف مسئولین دانشگاه و… از جمله دلایل برگزاری این تحصن ادامه‌دار است.

نزدیک به ۲۰۰ دانشجوی متحصن که حتا شب‌ها هم دانشگاه را ترک نمی‌کنند، اعلام کرده‌اند تا تحقق تمامی خواسته‌هایشان از جمله برکناری و عذرخواهی برخی از مسئولین دانشگاه به تحصن و اعتصاب غذای خود ادامه خواهند داد.

ما جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های آزاد و سراسری تبریز، ضمن اعلام اعتراض شدید نسبت به وضعیت دانشگاه‌های کشور که هر روز و هر ماه و هر سال که می‌گذرد وضعیتی اسفناک‌تر از پیش می‌یابد، همبستگی خود را با دانشجویان متحصن دانشگاه صنعتی سهند تبریز اعلام می‌داریم و خواستار تحقق تمامی مطالبات دانشجویان متحصن هستیم و نیز نسبت به وضعیت جسمانی دانشجویان اعتصاب غذا کننده نگرانی شدید خود را ابراز نموده و به مسئولین دانشگاه صنعتی سهند در مورد بی‌تفاوتی‌ها و عواقب ناشی از آن هشدار می‌دهیم؛ اگر حادثه ناگواری برای هریک از دانشجویان پیش آید ما مستقیماً وزارت علوم را مسئول آن می‌دانیم.

و اما شما، دانش‌جویان متحصن دانشگاه صنعتی سهند تبریز:

بدانید که ما، فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد تبریز، تا رسیدن به مطالبات برحقتان همراه و همگام با شما ایستاده و لحظه لحظه مقاومت شما را امیدوارانه نظاره‌گریم و ایمان داشته باشید که:

پیروزی با شماست…

کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز

+ نوشته شده توسط سوشیانس در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت |

اعتراض به احکام دانشجویان پلی تکنیک

 در دانشگاه آزاد تهران مرکز

 

وبلاگ صدای دانشجو: دیروز چهارشنبه ۲۸/۱/۸۷ در دانشکده فني دانشگاه تهران مرکز ميزگرد  نقد اقتصاد جامع برگزار شد که به صحنه اعتراض دانشجويان اين دانشگاه به احکام سنگين دانشجويان پلي تکنيک شد.

در اين ميزگرد که مجيد انصاري و منوچهر خوش چهره حضور داشتند به نقد سياست هاي غلط اقتصادي دولت نهم پرداختند که در هنگام پرسش و پاسخ يکي از دانشجويان سخن خود را اینگونه آغاز کرد:

سخن را با ياد سه آذر اهوراي احمد قصبان مجيد توکلي و احسان منصوري آغاز مي کنم دانشجوياني که با وجود تبرئه هنوز در زندان هستند. به اميد روزي که هيچ دانشجويي براي بيان عقيده در زندان نباشد.

که با استقبال حضار واقع شد و در اين هنگام دو تن از دانشجويان عکس دانشجويان را بالا بردند که به شدت مورد تشويق قرار گرفتند.

در این بین حراست دانشگاه قصد دخالت و برخورد با دانشجویان را داشت که با حمایت همه جانبه از سوی جمع دانشجویان حاضر موفق به این عمل نشدند.

+ نوشته شده توسط سوشیانس در پنجشنبه 29 فروردین1387 و ساعت |

هدیه دانشجویی، هزار ماهی سیاه در شهر سیاه

 

خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان روز چهارشنبه ۲۹م اسفند در ضلع شمالی پارک لاله، هزار ماهی سیاه کوچولو به شهروندان تهرانی هدیه کردند.

روز گذشته و در یک اقدام خودجوش، توسط جمعی از دانشجویان، در یک اجرای خیابانی در قالب هنر اعتراضی، پخش ماهی های سیاه، نظر رهگذران را به خود جلب کرد و هر کدام متناسب با برداشت های خود، از این حرکت استقبال کردند.

بنا بر این گزارش، هدیه ماهی های سیاه کوچولو، به همراه برگه ها، در سطح شهر، آشنایی زدایی از شهروندان تهرانی داشت، که شعر موجود درتراکت ها این واکنش را نمایان تر ساخت. شعری از محمد رضا شفیعی کدکنی:

هیچ می دانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده تاریک

این خاموشی نزدیک

آنچه می خواهم نمی بینم

آنچه می بینم نمی خواهم

+ نوشته شده توسط سوشیانس در دوشنبه 5 فروردین1387 و ساعت |

خبرنامه فعالین مازندران:

پخش شب نامه در دانشگاه منابع طبیعی

 

جمعه شب شبنامه ای به شرخ زیر در خوابگاه دانشگاه منابع طبیعی گرگان پخش گردید

 

یکی بود یکی نبود

 

قصه ما اینبار قصه خودماست. نه قصه دیو و پری نه قصه روح و شبح. قصه دردها، رنج های خودمونه. قصه سختی ها و تلاشها، قصه شکست ها و سرخوردگی ها. قصه نفتی که باید پولش تو جیب ما می رفت. قصه تحصیلی که حق رایگان هر کسی بود. قصه ظالمی که باید جاش تو کتابا بود. قصه آزادی که مثل هوا سهم همه ما بود.

قصه خَر زدن، شب زنده داری، شب خواب دانشگاه تهران دیدن، پول یامفت تو جیب قلم چی ریختن، بزرگ شدن و ریش و پشم در آوردن، فکر کردن به فکر نکردن، آق مهندس و خانم دکتر شدن و... و سر آخر از باتلاق قصه های دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان سر در آوردن.

قصه زندگی که می خواستیم و نداریم، قصه خواسته هایی که یه روزی حقمون بود و الان آرزو.

ما نه می خواستیم بکشیم نه کشته بشیم. نه بسوزیم و نه سوخته بشیم. ما نمی خوایم با فرو رفتن سرمون توی کوهی از ورقهای موهوم، بذاریم تا هر کی هرچی رو میخواد ببره. قصه ما قصه کسایی که هم هست که مثل ما دانشجو بودن و با این مشکلا کنار نیومدن و تو هر مناسبت و هر جایی که می تونستن این مشکلات رو فریاد زدن، 16 آذر، 18 تیر و... تهران، اصفهان، علامه شیراز، امیرکبیر، مازندران و...

و آدرس وبلاگها:

www.azady-barabary.net

www.ma-na-man.blogfa.com

www.13azar.b-na-man.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سوشیانس در دوشنبه 17 دی1386 و ساعت |

 

حماقت در اجراي قوانين احمقانه

 

متأسفانه شنبه گذشته (19/8/86) يكي از دانشجويان دختر دانشگاه دچار تشنج شد. و با توجه به در محروميت بودن منطقه چند ده هكتاري دانشگاه آزاد(البته با نديده گرفتن ساختمان هاي مجهز و متعدد كه به لطف جيب دانشجويان تعدادشان روز به روز رو به افزايش است!) و نبود امكانات، طبيعي بود كه هيچ نيروي متخصصي نباشد كه به داد اين دانشجو برسد و هيچ ماشيني يافت نشود كه وي را به مراكز درماني برساند .

                                                  01

   اين در حالي است كه قريب به يكسال از حادثه اي مشابه اين ماجرا مي گذرد. در موردي مشابه كه يكسال پيش اتفاق افتاد نيز يكي از دانشجويان دختر دچار تشنج شد و آنروز در كمال تعجب شاهد صحنه اي باور نكردني بوديم: نيروهاي حراست دانشگاه مانع امدادرساني به اين دانشجو شدند فقط به اين دليل كه امدادگر پسر بود و نا محرم!!!!....

   حماقتي كه خون دانشجويان شاهد ماجرا را به جوش آورد و مي توانست به قيمت جان دانشجوي بد حال منجر شود.

   نكته قابل توجه وعده هاي دكتر محسني (رياست دانشگاه) در جلسه پرسش و پاسخي كه بعد از اين حادثه برگزار شد بود . وي در پاسخ به دانشجويان معترض وعده داد ترتيبي بدهد و تمهيداتي بينديشد تا ديگر چنين     مشكلي در- دانشگاهي با 7000 دانشجو كه حداقل 50-60 نفرشان دوره هاي تخصصي امداد ديدند- پيش نيايد. و سپس مثل هميشه تأكيد كرد كه :‌ من همواره به خواسته هاي به حق دانشجويان اهميت مي دهم به شرطي كه آنها را با من مطرح كنيد...!!

                                                       02

  تابلوهاي «خروج برادران – خروج خواهران» هم در محافظت و مراقبت كامل حراست نصب شد.

  مثل اينكه فقط خواسته هاي تعدادي از دانشجويان ِ .... به حق است!!!...

+ نوشته شده توسط سوشیانس در سه شنبه 22 آبان1386 و ساعت |

 

 

مهر ننگين

در بيست و پنجمين روز از شرمسارترين مهر تقويم دانشگاهي اين ديار؛ بار ديگر نوازش مهر ورزانه دولت مستبد نهم بر رخسار سيلي خورده ي جامعه دانشگاهي نشست و در اقدامي وقيحانه سه تن از يارانمان به خطاي ناكرده راهي حبس هاي طولاني مدت شدند.

مهر امسال در حالي آغاز شد كه دلسوختگان و حق طلبان حوزه ي دانش و فرهنگ اخراج اساتيد دگرانديش و محروميت از تحصيل فعالين دانشجويي و اعمال تبعيض جنسي در پذيرش دانشجويان در كنكور سراسري امسال را غصه دار بودند...

و در ادامه كينه توزي نظام منتقد ستيز جمهوري اسلامي با جنبش دانشجويي ؛ سه تن از چهره هاي شاخص اين جنبش به اتهاماتي غير واقعي - كه هرگز به اثبات نرسيد – به بازداشتهاي طولاني مدت همراه با شكنجه و در نهايت احكام سنگين قضايي روبرو شدند.

مهر امسال شرمسار از جاي دادن تناقض ها و بي مهري هاي بي شمار در بطن خود است. ادعاي وجود آزادي در دانشگاه هاي ايران توسط رييس دولت مهرورز نهم در كلمبيا و بي اعتنايي وي نسبت به درخواست مكرر دانشجويان منتقد اين مرز و بوم مبني بر طرح سؤالاتشان و دعوت ايشان در حالي كه چند روزي بيشتر از دعوت علني ايشان از جرج بوش براي حضور در دانشگاههاي ايران از تريبون رسمي سازمان ملل نگذشته بود ؛ همه و همه دست به دست هم دادند تا آفتاب مهر در ايران به سردي گرايد و شيريني آغاز ماه مهربان به كام اهالي دانشگاه تلخ گردد.

   ما دانشجويان دانشگاه آزاد گرگان ضمن محكوم كردن صدور احكام زندان براي مجيد توكلي ؛ احمد قصابان و احسان منصوري حمايت همه جانبه خود را از اين سه يار دبستاني اعلام ميداريم.

به اميد روزي كه حريم دانشگاه از تجاوز نيروهاي انتظامي و امنيتي و قضايي و برخوردهاي مستبدانه و مهرورزانه! در امان باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط سوشیانس در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت |